السيد جعفر السجادي

327

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

يك غير از عدم آن ديگر بالذات است در حالى كه اگر امتيازى هست بين دست و پا است و نه عدم و اگر در اعدام امتياز بود مىبايست در هر چيزى بىنهايت اعدام باشد ، چون مثلا عدم دست يعنى چيزى كه دست نيست اين‌طور نيست كه تنها عدم دست نيست و بلكه بىنهايت نيست دارد آن چيزى كه دست نيست تنها يك چيز مىتواند باشد و بىنهايت چيزها هست كه اعدام است آن‌ها هم نيست و تسلسل در اعدام جايز نيست مگر در اعدام حوادث نامتناهى به صورت نامتناهى يقفى يعنى در هر كجا بريده شود همان جا قطع مىشود . عدم العله - معروف بين الفلاسفه اين است كه عدم العلت ، علت للعدم همان‌طور كه وجود علت مستلزم وجود معلول است عدم علت مستلزم عدم معلول است . ملا در توضيح اين امر گويد عدم بما هو عدم نه معقول ، است و نه موجود و لكن عقل انسان قادر است كه براى هر امرى مفهومى تصور كند و اين مفهوم متصور خود را عنوان قرار بدهد و همان‌طور كه مفاهيم و معانى ذاتى كه عبارت از ماهيات باشد در ذهن و تصور خود را عنوان انحاى وجودات قرار مىدهد همين‌طور هم مىتواند براى امور باطلة الذات مفاهيمى را تصور كرده عنوان آن قرار دهد . « 1 » اين مطلب به جاى خود است و لكن به طور كلى اشياى عدمى و امور ذهنى محض را تنوع و تحصلى نيست مگر به وسيله مضاف‌اليه و بنابر اين ذهن انسان عدم مقيد به چيزى را تصور كرده به آن تحصّل مىدهد به سبب آن قيد و به اين وسيله موضوع احكام و اعتبارات و احوال قرار مىگيرند و گفته مىشود « عدم العلت علة لعدم المعلول » و البة عكس قضيه درست نيست كه عدم معلول علت عدم علت باشد و هر چند از طريق عدم معلول به عدم علت مىتوان استدلال كرد لكن بين آن دو استلزامى نيست . زيرا هر گاه در ذهن عدم العلت متصور و حاضر شد مىتوان از دو جهت حكم به عليت آن كرد يكى از جهت وجود عدم العلت در ذهن و ديگر از جهت اين‌كه نفس حضور عدم العلت در عقل موجب نفس عدم حضور معلول در ذهن مىشود و اما عليت عدم معلول براى عدم علت تنها از اين وجه است كه عدم حضور معلول در ذهن موجب عدم حضور علت است در ذهن و لكن وجود عدم معلول در ذهن مصحح عليت آن براى عدم علت نمىشود يعنى عليت عدم معلول براى عدم علت صرفا مربوط به علم است و نه عين و بالجمله عدم معلول دليل كشفى است از عدم علت ، از رفع علت رفع معلول لازم آيد و از رفع معلول رفع علت لازم نيايد . عدم مجامع - مراد از عدم مجامع مسبوقيت وجود به عدم ذاتى است و به عبارت ديگر امكان ذاتى مىباشد كه از جهت ذاتش ليس محض است و از جهت علتش و به واسطهء آن ايس است و در نتيجه حدوث ذاتى مسبوق به عدم مجامع است و يا عدم مجامع آن است كه مرتبت عدمش مجامع با وجودش باشد كه عبارت ديگرى از امكان استعدادى باشد كه در عين آن‌كه بالقوه است مجامع با مرتبت خاصى از وجود است لكن حاجى گويد . عدم مجامع عبارت از امكان ذاتى است كه از لوازم ماهيات

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 350 - 351 .